تبليغاتX
گردان کمیل
گردان کمیل

امشب.تقدير.شهادت

 

        دلم تنگ شهيدان است امشب...

× نوشته شده توسط کمیل | لینک ثابت |



کوله پشتی زندگی

 

کنترل

گرچه«تقوا» بهترین وسیله کنترل انسان است،انسانی که گاهی چموش و سرکش می شود و هیچ کس حتی خدا را بنده نیست!!

ولی مگر همه انسانها پرهیز گار هستند؟!و انسانهای پرهیزگار دچار اشتباه و لغزش نمی شوند؟!

پس «راه کنترل»انسان ، و مهار کردن سرکشی های وی چیست؟! و چگونه می توان او ا متعادل ساخت؟!

پیامبر«ص» فرمودند:«اگر سه چیز در آدمی نبود هرگز سر فرود نمی آورد؛بیماری،فقر،مرگ، به این سه مبتلا می شود با این حال چموشی می کند»[1]



[1] میزان الحکمه،ج2،ص576،ح1939

× نوشته شده توسط کمیل | لینک ثابت |



باران حکمت 3

شستشويي کن وآنگه به خرابات خرام (حافظ)

روزی شاگرد کوزه گر می خواست لعابکاری کند چون کوزه لعابدار قیمتی تراست. اماهرچه می کرد لعاب برکوزه ها نمی نشست، لذاروزی به نزد استاد خودرفت وماجرا راگفت، استاد ازاوخواست تاپیش چشمش کوزه رالعاب دهد، وشاگرد کوزه رابرداشت وبرآن لعاب ریخت. باز برکوزه ننشست.

کوزه گر تبسمی کرد وهمان کوزه را برداشت و فوت کرد وبا فوتهای خود گردوغبار رااز کوزه گرفت و آنگاه لعاب رابرآن ریخت و چه خوش نشست! وسپس روبه شاگردخود کرد وگفت: فوت کوزه گری یادت نرود، چون کوزه ها غباردارند وغبارها نمی گذارند لعاب برکوزه ها بنشیند.

وماهمان کوزه ایم و هوسها وهوی ها همان غبارند: "هوی وهوس گرد برخاسته" (سعدی)

وتا گرد وغبارها رافوت نکنیم و ازخود دورنکنیم آیات قرآن که باید مارا قیمتی کند، برای ما دلنشین نخواهد بود و نورقرآن درما اثر نمی کند.

پس تا فوت نکرده ایم (نمرده ایم)، به خودمان فوت کنیم:

"و الله یحب المطهرین (توبه/108) یعنی خداهم عاشق فوت شده هاست"

التماس دعا

× نوشته شده توسط کمیل | لینک ثابت |



باران حکمت 2

 

تا دانه نکاشته ای هیچ مراقبتی نمی خواهد.اما همینکه دانه در زمین رفت،پیوسته  به مواظبت و کود و سمپاشی به جا و ومناسب نیاز دارد.انسان هم همینطور است ؛تا سوی قرآن نیامده شیطان کاری با او ندارد ،چون  این همان است که او  می خواهد .اما همینکه پای در این وادی می نهد ،حمله ها و وسوسه های شیطان فرا می رسد و اینجاست که« درپناه لطف حق باید گرفت».توصیه قرآن نیز همین است:«فإذا قرأت ألقرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم»

از این رو گفته اند: یکی از آداب خوانده قرآن استعاذه است. "استعاذه" یعنی چسبیدن و پیوستن به خدا و استعاذه کردن یعنی دست به دامان او شدن و خداوند نیز پناه خواهد داد چون پناه دهنده است.

یعنی استعاذه،تنها گفتن نیست بلکه حرکت و اقدام است. درست مثل وقتی که تگرگ می بارد. تو نمی گویی پناه می برم به سقف بلکه  با شتاب تمام خود را به زیر سقف می کشی. و این همان معنی استعاذه است.

پس اگر قرآن می گوید:هنگام خواندن قرآن استعاذه کن و به خدا پناه ببر ، نه به این معناست که "اعوذ بالله" بگوـ اگر چه گفتن این سخن نیز  سنت پیامبر و مستحب است ـ اما در اینجا منظور آن است که به سوی خدا حرکت کن خود را دامن کشان به دامان او برسان.

 

× نوشته شده توسط کمیل | لینک ثابت |



دوستت دارم رفیق

سعی می کنند هر طور شده به طرف بفهمانند از تو متنفرم،یا از تو خوشم نمی آید،دوستت ندارم،از این جهت استعدادشان حسابی شکوفا شده است و اگر طرف را هم گیر نیاورند سفارش می کنند:« بهش بگو، ازش متنفر»!!! در دوست داشتن چه طور؟!سعی کرده اید به دوستانتان هم بگویید دوستشان دارید؟!

پیامبرصلی الله علیه و آله فرمودند:«وقتی یکی از شما رفیقش را دوست دارد دوستی اش را اظهار کند.»

دوستت دارم رفیق!

× نوشته شده توسط کمیل | لینک ثابت |



نامه ای از امام زمان(عج)

 

آمدنم دور نیست

باغ ها را چراغان کنید؛

بوی انار،مشام پرستوها را دیگر نمی گزد.

زاغکی زیر سرو بن خزیده است؛پیدایش کنید؛به خم رنگ بیندازیدش ،طاووس می شود.

امروز همه از دایره بیرون ترند.[1]

کمرها که آلوده صد بندگی بودند ،شال همت بهخ خود پیچند که پیچ و تاب راه هنوز بسیار است.


× نوشته شده توسط کمیل | لینک ثابت |



آب و آینه

آب ها خط کشی نمی کنند،هم دست های پاک را می پذیرند و هم دست های آلوده را،آینه ها هم مرزبندی نمی کنند ، هم چهره های زشت را نشان می دهند و هم چهره های زیبا را.

پیامبر صلی الله و علیه و آله هم آب بود و هم آینه.یعنی برای همه بود.

قد وسع الناس من خُلقِه

یعنی همه از اخلاق خوب پیامبر صلی الله و علیه و آله برخوردار بودند و بهره می بردند.

پس اگر پیامبر مهربان بود ، با همه مهربانی می کرد و اگر حرمت و احترام می گذاشت ، برای همه بود.اگر گره گشایی می کرد گره از کار همه می گشوداو هرگز اهل تبعیض و تفاوت نبود.

 

× نوشته شده توسط کمیل | لینک ثابت |



جای پای باران1

 

مرد عمل

 

با دکتر چمران،عده ای را برداشتیمو به اهواز رفتیم. نزدیک به یک ماه از شروع جنگ می گذشت اما تحرک خاصی در جبهه ها دیده نمی شد. عبا عمامه را گذاشتم کنار و لباس سربازی پوشیدم.

به سرعت، عملیات های ایذایی را شروع کردیم.با چند نفر ازبچه های مدافع شهر، می رفتیم سراغ تانک هایدشمن.حسابی کفریشان کرده بودیم.آرایش زرهی دشمن را به هم می ریختیم و بر می گشتیم.

 

براساس خاطره ای از زبان معظم له

دیدار با طلاب و روحانیون عازم جبهه26/8/66


× نوشته شده توسط کمیل | لینک ثابت |



نامه ای به امام زمان(عج)

در طلب خورشید

آهنگ خاوران می کنیم، و به سوی چشمه خورشید می شتابیم.....

به خاورستان تابناک فروغ ازلی هدایت ، چشم می دوزیم، و به آهنگ فرارسیدن طلایع روزهای نورانی ،خویشتن را سرشار می سازیم.....

از سر امواج اثیری سپیده دمان می گذریم، و جان خود را با لمعات آن خورشید روشنایی ها و تابش ها ،روشن می داریم...

دل را از پرتوی تولاّی آن مهر درخشان می افروزیم ،و دست طلب به سوی آفاق هستی ها دراز می کنیم ، و آنجا جان ها را می طلبیم...

 


× نوشته شده توسط کمیل | لینک ثابت |



سلام بر یاس

 

به نام خداوند مهر گستر گسترده مهر

سلام بی پایان

سلام بر تو ای دختر فرستاده خدا

سلام بر تو ای دختر پیامبرخدا.

سلام بر تو ای دخت آنکه یزدان دوستش می دارد و دوست اوست،همانکه خداوندش بر گزیده است؛همانکه امانتدار خالق جهان است و بهترین بندگانش.


× نوشته شده توسط کمیل | لینک ثابت |




آخرین مطالب وبلاگ



Copyright 2010 Designer Mohammad Rfiei & g-komeyl.blogfa.com